الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
313
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
كه حتى خيال آن را هم در سر نمىپروراندند . بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيتهاشان متحد ، خواستههاى متفق ، قلبها و انديشهها معتدل ، دستها پشتيبان هم ، شمشيرها يارى كنندهء يكديگر ، ديدها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يكى بود ، آيا آنها مالك و سرپرست اقطار زمين نگرديدند ؟ و آيا زمامدار و رئيس همهء جهانيان نشدند ؟ ! از آن طرف به پايان كار آنان را نيز نگاه كنيد : آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها واقع شد ، الفتشان به تشتت گرائيد ، اهداف و دلها اختلاف پيدا كرد ، به گروهها متعددى تقسيم شدند ، و در عين پراكندگى با هم به نبرد پرداختند ، ( در اين هنگام بود ) كه خدا لباس كرامت و عزت از تنشان بيرون كرد ، و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود ، تنها آنچه از آنها باقى مانده سرگذشت آنان است كه در بين شما به گونه درس عبرتى براى آنها كه بخواهند عبرت گيرند ديده مىشود . از امتها عبرت گيريد از حال فرزندان اسماعيل ، فرزندان اسحاق ، و فرزندان يعقوب عبرت گيريد ! چقدر حالات ( ملتها ) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه به يكديگر است ! در حالت تشتت و تفرق آنها دقت كنيد ، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد ، از كنارههاى دجله و فرات و از محيطهاى سرسبز و خرم گرفتند و به جاهاى كم گياه و بىآب و علف ، محل وزش بادها و مكانهائى كه زندگى در آنها مشكل و سخت است تبعيد ساختند ، آنها را در آنجا مسكين ، بيچاره و همنشين شتر ساختند ( شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسائل زندگيشان از پشم آن تهيه مىشد ) آنان را ذليلترين امتها از نظر محل سكونت و در بى حاصلترين سرزمينها مسكن دادند . نه كسى داشتند تا آنها را دعوت به حق كند و به او